مرتضى راوندى

442

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

داشت كه دو حادثه ، ورق را برگردانيد : يكى شورش ارامنه عثمانى ( 13 - 1312 ) ، كه عبد الحميد سخت برآشفت و به كشتار آنان فرمان داد ، و مجمع ارامنه عثمانى ، مهاجرت آنان را به ايران تقويت كرد ، ديگر كشته شدن ناصر الدينشاه ( ذيقعده 1313 ) بدست يكى از مريدان شوريده‌دل سيد جمال الدين - سفير ايران فرصت را غنيمت شمرد و به دولت عثمانى پيشنهاد كرد هرگاه با تسليم آنان موافقت گردد دولت ايران هم ارمنيان شورشى پناهنده به ايران را تسليم خواهد نمود . عهدشكنى و خيانت عبد الحميد بالاخره عبد الحميد با تبعيد ميرزا آقا خان و يارانش موافقت نمود . خانه‌هايشان را تفتيش و نوشته‌هايشان را ضبط كردند ، و هر سه را روانه طرابوزان ساختند . اموال روحى را به حراج گذاردند . در اوراق و نامه‌هاى آنان ، هيچ مدركى كه حكايت از فتنه‌جويى يا دخالت در شورش ارامنه داشته باشد بدست نيامد . عبد الحميد ، چندين بار در اثر وساطت سيد و ديگران ، قول مساعدت داد ولى سفير ايران در عثمانى نيز آرام نداشت و دايما حكومت ايران و دولت عثمانى را عليه آزاديخواهان ايران تحريك مىكرد . عبد الحميد ، كه از نفوذ معنوى سيد جمال الدين هراسناك بود نه با تسليم او به حكومت ايران موافق بود و نه مىتوانست كه سيد را ، آزاد بگذارد ، تنها چاره را در نابود كردنش مىديد . سفير ايران ( علاء الملك ) پس از آنكه موافقت دولت عثمانى را براى تبعيد آزاديخواهان بدست آورد ، طى نامه‌يى محرمانه به خط خودش به دربار ايران نوشت : « چاره منحصر ( به قتل سيد ) است كه محرمانه به حضرت وليعهد دامت شوكته العالى دستور العمل داده شود از الواط دهخوارقان يا جاى ديگر تبريز ، دو نفر را چيز داده اميدوار فرموده بفرستيد ، اينجا با « سيد جمال » آمد و شد پيدا كرده به جزايش برسانيد . » قتل آزاديخواهان در تبريز مظفر الدينشاه راضى نشد و در خاتمهء نامهء علاء الملك نوشت : « به آنطورها ممكن نيست و صلاح نمىدانم . » دولت عثمانى سرانجام آزاديخواهان ايران را تسليم كرد . برادر روحى براى نجات آنان به هر درى مىزد و از سيد جمال الدين خواست بار ديگر نزد سلطان پايمردى كند ، اما سيد كه از همه چيز ، بيزار گشته بود و خود را در زندان عبد الحميد مىديد گفت : « عار خواهش از دشمن را بر خود نمىنهم ، بگذار به ايران برده ، سر